دختر ی به نام سمیه از درونش مینویسد...
ازکسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرابزرگتر میکنند.
ازکسانیکه مراترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزندکه هیچ چیزتاابدماندنی نیست.
ازکسانیکه بامن مـــــیمانند سپاسگذارم،آنان بمن معنای دوست داشتن واقعی رانشان میدهند
مجری:چرا نمیری خونه؟
کلاه قرمزی:اخه دلم تنگ میشه
...مجری:تنهایی؟ کلاه قرمزی:اهی(اره)
مجری:منم تنهام همه فکر میکنن فامیل من شهرستانن
یعنی خودم اینجوری گفتم ولی منم هیشکیو ندارم عین تو
کلاه قرمزی:کاشکی من دایناسورت بودم!!!!!
--------
از وبلاگ دوستم
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد ، بالاخره
پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و
با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد
گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج
دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد
خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد
و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به
پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ،
به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!